بسم الله الرحمن الرحیم
الا یا ایهاالساقی اَدِرکأسا" و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرادرمنزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می دارد که بربندید محملها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همه کارم ز خود کامی به بد نامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کزاو سازند محفلها
حضوری گرهمی خواهی ازو غایب مشوحافظ متی ما تلقَ من تهوی دع الدنیا و اهمِلها
+ نوشته شده در شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 9:16 توسط ترنم
|